در زیر نیمكرههای مخ و در بین دو برجستگی جلویی، از برجستگیهای چهارگانه مغز میانی، غده كوچكی قرار دارد كه به علت شباهت به كاج، غده کاجی یا پینهآل نامیده میشود. این غده، اپیفیز و در مهرهداران خونسرد، چشم سوم نیز خوانده میشود. غده كاجی از دومین حباب عصبی جنین(دیانسفال) به وجود میآید. هورمون غده پینهآل به نام ملاتونین در بعضی از مهرهداران خونسرد باعث روشن شدن رنگ پوست میشود. اثر این هورمون، عكس هورمون ملانوسیتها است و این دو هورمون در تیره و روشن كردن رنگ پوست این جانوران شركت دارند. در نوزاد انسان، غده كاجی نسبتا بزرگ است؛ ولی قبل از بلوغ به مقدار زیادی تحلیل میرود. ملاتونین از تأثیر یك آنزیم ویژه غده كاجی در سروتونین به وجود میآید. تاریكی، فعالیت این آنزیم را افزایش داده و تبدیل سروتونین به ملاتونین را تشدید میكند؛ به همین جهت، شدت ترشح ملاتونین دارای تناوبی شبانهروزی است و این تناوب به تحریك گیرندههای بینایی شبكیه مربوط میشود. از كارهای شناخته شده غده كاجی در انسان، اثر آن در به تأخیر انداختن بلوغ و افزایش ترشح آلدوسترون از بخش قشری غده فوقكلیوی است. غده كاجی را یكی از ساعتهای زیستی بدن نیز میدانند كه در تنظیم پدیدههای تناوبی شركت دارد.[1]
غده پینهآل، مدتها است كه شناخته شده و اعمال بیشماری از قبیل؛ تقویت اعمال جنسی، متوقف كردن عفونت، پیشبرد خواب، بهبود خُلق و افزایش طول عمر(10 تا 25 درصد) به آن نسبت داده میشود.
بسیاری از فیزیولوژیستها معتقدند كه این غده، یك بازمانده غیرفعال است، اما عدهای دیگر سالها مدعی بودهاند كه غده پینهآل وظایف مهمی در كنترل اعمال جنسی و تولیدمثل دارد. امروزه، بعد از سالها مطالعه به نظر میرسد كه طرفداران نظریه عملكرد جنسی برحق هستند. در حیوانات پستتر كه جوانی خود را در فصول معینی از سال میگذرانند و غده پینهآل آنها برداشته میشود یا مدارهای نورونی غده پینهآل آنها قطع میشود، دورههای طبیعی باروری فصلی در آنها از بین میرود. باروری فصلی در این حیوانات از آن جهت مهم است كه به آنها اجازه میدهد در فصلی از سال كه احتمال زنده ماندن بچهها بیشتر است، یعنی بهار یا اوایل تابستان بچه بزایند. مكانیسم این اثر، كاملا روشن نیست، ولی به نظر میرسد كه چنین باشد:
اولا: غده پینهآل به وسیله مقدار نور یا الگوی زمانی نوری كه در هر روز به چشمها میرسد، كنترل میشود. مثلا در هامستر، تاریكی بیش از 13 ساعت در روز، غده پینهآل را فعال میكند و تاریكی كوتاهتر از آن نمیتواند این غده را فعال كند. به طوری كه نوعی تعادل حیاتی بین فعال شدن و نشدن وجود دارد. مسیر عصبی دخیل در این اثر، اینگونه است: پیامهای نور از چشمها به هسته سوپراكیاسماتیك هیپوتالاموس میروند و از آنجا به غده پینهآل رفته، آن را وادار به ترشح میكنند.
ثانیا: غده پینهآل، ملاتونین و چند ماده مشابه دیگر نیز ترشح میكند. حتی معتقدند كه ملاتونین یا یكی از مواد دیگر از طریق خون یا مایع بطن سوم به غده هیپوفیز قدامی میرود و ترشح گنادوتروپیك را كاهش میدهد. در نتیجه، در حضور ترشح غده پینهآل، ترشح هورمونهای گنادوتروپیك در برخی گونههای حیوانی سركوب میشود و گنادها مهار میشوند. تصور میشود این همان چیزی است كه در اوایل زمستان یعنی افزایش تاریكی رخ میدهد. اما ترشح هورمونهای گنادوتروپیك پس از حدود 4 ماه عدم فعالیت، از سرگرفته میشود و با غلبه بر اثر مهاری غده پینهآل، گنادها را یك بار دیگر فعال ساخته و آنها را برای فعالیت كامل طی بهار آماده میسازد.
[2]
اما آیا غده پینهآل در انسان هم عملكردی مشابه در زمینه كنترل تولیدمثل دارد؟ پاسخ این سؤال را نمیدانیم. اما گاهی تومورهایی در ناحیه غده پینهآل رخ میدهند. بعضی از آنها مقادیر زیادی هورمونهای پینهآل ترشح میكنند، در حالی كه تومورهای دیگری در بافت احاطهكننده هستند و به پینهآل فشار میآورند و آن را تخریب میكنند. هر دوی انواع این تومورها با هیپوگنادیسم یا هایپرگنادیسم مشاهده شدهاند. بنابراین، احتمالا غده پینهآل حداقل نقشهایی را در كنترل رانش جنسی و تولید مثل در انسان دارا میباشد.
[3]
منابع
[1] . حائری روحانی، سیدعلی؛ فیزیولوژی اعصاب و غدد درونریز، تهران، سمت، 1382، چاپ پنجم، ص 139-140.
[2] گایتون، آرتور؛ فیزیولوژی پزشکی، حوری سپهری، تهران، اندیشه رفیع، 1387، چاپ سوم، ص 1023.